بخش ۱۰۹ - پذیرا آمدن سخن باطل در دل باطلان

دفتر دوم

گفت اینک راست پَذْرُفتم به جان
کَژ نماید راست در پیش کَژان

گر بگویی اَحولی را: «مَه، یکی‌ست»
گویدت: «این دُوست و، در وحدت شَکی‌ست»

وَر بَرو خندد کسی، گوید: دو است
راست دارد، این سزای بَدخو است

بر دروغان، جمع می‌آید دروغ
للخبیثات الخبیثین زد فروغ

دل‌فراخان را بُوَد دستِ فراخ
چشم‌کوران را عِثارِ سنگ‌لاخ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}