بخش ۴۲ - بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را

دفتر چهارم

خیز بلقیسا بیا و ملک بین
بر لب دریای یزدان در بچین

خواهرانت ساکن چرخ سنی
تو بمرداری چه سلطانی کنی

خواهرانت را ز بخششهای راد
هیچ می‌دانی که آن سلطان چه داد

تو ز شادی چون گرفتی طبل‌زن
که منم شاه و رئیس گولحن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}