بخش ۵۹ - مثل

دفتر ششم

آن یکی می‌شد به ره سوی دکان
پیش ره را بسته دید او از زنان

پای او می‌سوخت از تعجیل و راه
بسته از جوق زنان هم‌چو ماه

رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان
هی چه بسیارید ای دخترچگان

رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین
هیچ بسیاری ما منکر مبین

بین که با بسیاری ما بر بساط
تنگ می‌آید شما را انبساط

در لواطه می‌فتید از قحط زن
فاعل و مفعول رسوای زمن

تو مبین این واقعات روزگار
کز فلک می‌گردد اینجا ناگوار

تو مبین تحشیر روزی و معاش
تو مبین این قحط و خوف و ارتعاش

بین که با این جمله تلخیهای او
مردهٔ اویید و ناپروای او

رحمتی دان امتحان تلخ را
نقمتی دان ملک مرو و بلخ را

آن براهیم از تلف نگریخت و ماند
این براهیم از شرف بگریخت و راند

آن نسوزد وین بسوزد ای عجب
نعل معکوس است در راه طلب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}