شمارهٔ ۱۳

قطعات

از رسول بزرگ، واعظ شهر
گفت روزی حکایتی خندان

که به روز قیام حی قدیم
چون دهد امتزاج چار ارکان

هرچه از کافر و مسلمان هست
جمع گردند با تن عریان

می‌کند جبرئیل از مخلوق
رده‌هایی جدا ز پیر و جوان

هرچه پیر است سوی نار برد
هرچه باشد جوان برد به جنان

پیره زالی کریه و بد منظر
گفت با واعظ ای خجسته‌ بیان

این حدیثی که نقل فرمودی
ز آن رسول بزرگ هر دو جهان

شامل حال ما اگر باشد
تیز بر ریش مردم نادان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}