شمارهٔ ۱۶

غزلیات

چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
ز شغل درد تو کی مرگ هم فراغ من است

مگو که شعله آهم نسوزد انجم را
که بر جبین مه اینک نشان داغ من است

رساند خواهی اگر جرعه ای به ما باری
کنون که آتش سوزنده در سراغ من است

خیال را دل و اندیشه را جگر سوزد
ازین شراب که در ساغر دماغ من است

به جای برگ کنون شعله بر دهد اشراق
از آن درخت که نشوش ز فرع باغ من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}