شمارهٔ ۱۷

غزلیات

گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
سپاه فتنه دگر باره در کمین من است

دلا بگو دگر این گرد راه جلوه کیست
که همچو نور فروزنده در جبین من است

به شرع عشق مسلمان نیم،تف دوزخ
اگر نه عاریت از آه آتشین من است

غمی که شادی عالم بدو خراج دهد
سریر سلطنتش خاطر حزین من است

رهین آه خودم کز فروغ شعله او
هزار دوزخ افروخته رهین من است

کنون به دست تو باری زمام دل دادم
اگر چه خون به دل عقل پیش بین من است

مرا به داغ غلامی نشانه کن هر چند
که داغ تو نه به اندازه جبین من است

تو از نصیحت من رنج خود مده اشراق
که در حقه دانش در آستین من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}