بخش ۳۵ - سرگذشت ساسان پور بهمن

نامهٔ باستان

برادر بد او را یکی شیرگیر
که ساسان همی خواندش اردشیر

زکار برادر دلش بررمید
که شه زادگان را همی سر برید

سراسیمه گردید از کار او
که آشفته می دید بازار او

نهانی از آن جایگه دور شد
زاهواز سوی نشابور شد

زنی کرد و فرزندش آمد دمان
ورا نام ساسان نهاد آن زمان

نژادش به گیتی کسی را نگفت
همی داشت تخم کیی در نهفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}