بخش ۷۲ - پادشاهی هرمزد

نامهٔ باستان

پسر بد مر او را دو فرخنده کام
که پیروز و هرمزدشان بود نام

ز پیروز که بود هرمزد گرد
ولیکن پدر شاهی او را سپرد

کز او دید نرمی و آهستگی
خردمندی و شرم و شایستگی

به هرمزد سپرد تخت و نگین
همان لشکر و گنج ایران زمین

غمی گشت پیروز از کار شاه
سوی شاه هیتالیان جست راه

که قوم فتالیت خوانندشان
هم از هون اسپید دانندشان

چغانی شهی بد فغانیش نام
جهان جوی و با لشگر و نام و کام

بدو داد شمشیر زن سی هزار
به ایران بیاید سوی کارزار

چو هرمزد روی برادر بدید
دلش مهر و پیوند او برگزید

پیاده شد از اسب و بردش نماز
بدو تاج و تخت کئی داد باز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}