بخش ۹۲ - پادشاهی یزدگرد شهریار

نامهٔ باستان

بیامد به تخت کیی یزدگرد
وز آن پس شنیدی که او هم چه کرد

نبد در سرش رای و فرهنگ و هش
همی ساختندش مهان دست خوش

ازو گشت بر باد ملک عجم
همان افسر خسرو و گاه جم

چو دادار باشد به کاری مرید
همه مایه ی آن بیارد پدید

ازین پس سخن طرز دیگر بود
زدستار و محراب و منبر بود

سخن گفت باید زتنزیل و وحی
زمعروف و از منکر و امر و نهی

زقرآن و توحید و وعد و وعید
زجنات عدن و عذاب شدید

ز قطران و تسنیم و ماه معین
زخلد و زجوی می و انگبین

زطوبی و رضوان و غلمان و حور
زاحیای اموات و نشر قبور

ز سلسال و از کوثر و سلسبیل
ز کافور و از چشمه زنجبیل

زکفر وز ایمان و بیم و امید
ز صور سرافیل و بعث جدید

سخن های پیغمبر هاشمی
پر از خرمی ساخت روی زمی

یکی مشت از مردم باربار
که شیر شتر خوردی و سوسمار

زاعجاز او تاج قیصر گرفت
همه ملک کسری سراسر گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}