شمارهٔ ۱۴

غزلیات

زبس که سوخته داغ جدایی تو مرا
فسرده ساخته در آشنایی تو مرا

چنین که گرم وفای توام، عجب دانم
که ناامید کند بی وفایی تو مرا

فتادی ای دل وحشی به دست سنگدلی
برو که نیست امید رهایی تو مرا

دلا در آتش هجران به حال من رحمی
که سوخت جان ز محبت فزایی تو مرا

دلا به عجز چو در دست و پای او افتی
خجالت است ز بی دست و پایی تو مرا

ترا به رندی و مستی شناختم میلی
کجا فریب دهد پارسایی تو مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}