شمارهٔ ۱۷

غزلیات

به غضب تلخ مکن عیش من مسکین را
سخن تلخ میاموز، لب شیرین را

بر زبان آر گناهی که نداریم و به ما
کینه اندوز مکن خاطر مهر آیین را

خون ما بر تو حلال است، بکش تیغ و بریز
باری از کینه تهی ساز دل پرکین را

دل ز دستم صنمی برد و چنین در پی او
که منم، بر سر دل می نهم آخر دین را

هیچ از خانه دل می ننهد پای برون
طفل شوخی ز که آموخته این تمکین را؟

خشم و بیداد ترا لطف نهان نام کنم
به فریب از تو کنم شاد، دل غمگین را

شاید این طرفه غزل واسطه گردد میلی
که به خاطر گذری شاه جمال الدین را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}