شمارهٔ ۲۳

غزلیات

خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را
آباد کنی گوشه ویرانه ما را

با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم
کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را

با غیر نشینی و فرستی ز پی ما
آن کس که نداند ره کاشانه ما را

آن شاخ گل از خنده فزون ساخت به مجلس
شرمندگی گوشه ویرانه ما را

از بس که شود باعث نومیدی عشاق
خواهم که کسی نشنود افسانه ما را

میلی به جنون شهره چنانیم، که طفلان
پرسند ز مردم ره کاشانه ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}