شمارهٔ ۴۱

غزلیات

از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت
امروز با تبسّم پنهان گذشت و رفت

زود آشنای من به که شد گرم اختلاط
کز پیش من رقیب پریشان گذشت و رفت

بی تابی‌اش ز وعده فراموشی که بود؟
کز اضطراب، بر زده دامان گذشت و رفت

بود از پی رقیب و نهان آشنای من
چون پیش من رسید هراسان گذشت و رفت

در راه آرزو، اثر نامیدی‌ام
گوید که آن پری ز تو پنهان گذشت و رفت

میلی چو بود رشته جان پای بند او
بیمار آرزو ز سر جان گذشت و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}