شمارهٔ ۷۸

غزلیات

در پهلوی اغیار به هر سو نظری داشت
گویا ز نهان آمدن من خبری داشت

دی گفت بسی حرف وفا روی برویم
گویا که به من روی و سخن با دگری داشت

آرام ازو جذبه شوق که چنین برد؟
کامروز سراسیمه به هر سو گذری داشت

چون دید مرا یار،‌ برافروخت ز خجلت
گویا ز ستمهای رقیبان خبری داشت

میلی نگه از یار ندیدم دم رفتن
پنداشتی از ماتم من چشم تری داشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}