شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد

قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بی‌اختیار برخیزد

گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
که عاشق از گذر انتظار برخیزد

به بزم او مبریدم، ازین چه سود که من
خجل نشینم و او شرمسار برخیزد

برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهی
که بوالهوس ز ره انتظار برخیزد

خوشم که بشکندش دل ز دیدن میلی
زبزم، غیر چو امّیدوار برخیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}