شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید
بگسلد زورگر کین تو زنجیر امید

بارها رهزن غم، قافله صبر مرا
کرده تاراج و شده باعث شبگیر امید

زان همی خیزدم از دل شرر نومیدی
که مرا آمده بر سنگ جفا تیر امید

می‌شوم زود تسلی و ز بس نومیدم
نسزد دست وفای تو عنانگیر امید

میلی از صیدگه عشق بپرهیز که هست
کمترین صید درین بادیه، نخجیر امید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}