شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید
چو باد سرد مرا دل به اضطراب درآید

درآ به عزم صبوحی چو آفتاب صباحی
که بخت ناشده بیدار من، ز خواب درآید

چو با خیال تو شبها به گفت‌وگوی در آیم
ز درد دل نگذارم که در جواب درآید

بر آن سرم که زبان گر به پرسشم بگشاید
کنم ازو گله چندان‌که در عتاب درآید

فغان ازانکه کند عزم کلبه من و بر در
کسی ببیند و نتواند از حجاب درآید

چو غنچه، پردگی‌ای کز حجاب رو ننمودی
کنون چو شمع به هر مجلسی خراب درآید

خدنگ او ننهد پا به منزل دل میلی
کسی ز بهر چه در منزل خراب درآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}