شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
مگر از سرزنش غیر فراموش کند

فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویم
تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند

در سخن آیم و از بس که کنم بی‌تابی
چون گل از شرم برافروزد و خاموش کند

قاصد از آرزوی وصل چنان بی‌خبر است
که به سویش رود و نامه فراموش کند

به فراموشی اگر باده ز میلی گیرد
نظری سوی رقیب افکند و نوش کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}