شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
باز پروانه ما رو به چراغی دارد

می‌رود بی‌سر و پا، سر به هوا، ناپروا
باز شوریده‌دل، آشفته دماغی دارد

عمرها پای طلب داشت به دامان شکیب
باز افتاده به راهیّ و سراغی دارد

شب ز سودای تو با داغ جنون دلگیرم
که درین خانه تاریک، چراغی دارد؟

هر که گردیده به طرف سر کویی خرسند
نه سر سروو نه اندیشه باغی دارد

داده میلی ز جنون دامن ناموس ز دست
زده بر عالم عرفان و فراغی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}