شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

از نخل او امید نوا داشتم، نشد
بر عهد او گمان وفا داشتم، نشد

بیم عقوبتی ز بلا داشتم، رسید
چشم اجابتی ز دعا داشتم، نشد

ای اشک بی‌سرایت و ای آه بی‌‌اثر
امیدواریی به شما داشتم، نشد

آن دم که چشمش از مژه خنجر کشیده بود
چشم رعایتی ز حیا داشتم، نشد

گفتم اجل ز هجر خلاصم کند،‌ نکرد
این درد را امید دوا داشتم، نشد

میلی چو مرغ دام، امید فراغ بال
در قید آن دو زلف دوتا داشتم، نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}