شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

با هرکه ستم پیشه من در سخن آید
اول به زبانش سخن قتل من آید

دست ستمش فتنه بگیرد به شفاعت
چون غمزه او بر سر خون ریختن آید

جز نام تو مشکل که دم پرسش محشر
حرفی به زبان من خونین کفن آید

می‌سوزم ازین رشک که در حشر به سویت
هر لحظه شهیدی پی خون خواستن آید

از سختی جان کندن میلیش مگویید
ترسم شود آزرده، گرش یاد من آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}