شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

درین غمم که مباد از نگاه دم به دمش
به آشنایی پنهان کنند متّهمش

ز نامه حالت عاشق نمی‌توان دانست
که غیر نام تو بیرون نیاید از قلمش

ز دردمندی من، غیر شاد و من خوشدل
که در نیافته بی درد لذت المش

رسیده خواری‌ام آنجا که بی تو هم از رشک
به پیش غیر توانم فتاد در قدمش

نیارَدَم به نظر از غرور و پندارد
که می‌روم به سرِ راه انتظار، کمش

به این غرض ز ستم ناله می‌کند میلی
که یار بشنود و یاد آرد از ستمش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}