شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

از شکر خنده آن گل به من افتاد آتش
غنچه بشکفت و به مرغ چمن افتاد آتش

نیست پر خون کفن کشته عشقت، که به دل
آه او شعله زد و در کفن افتاد آتش

مانده عریان تنم ای شمع که از سینه چاک
شعله زد آهم و در پیرهن افتاد آتش

خوی هر چند به نادیدن رویت کردم
روی بنمودی و در جان من افتاد آتش

شمع بزم دگرانی تو و میلی از رشک
گشت پروانه و در انجمن افتاد آتش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}