شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

به خون چهره می‌شویم و می‌روم
دعای تو می‌گویم و می‌روم

دل من به دنبال و رو درقفا
ره هجر می‌پویم و می‌روم

وداع تو ناکرده، هر سو ترا
به صد دیده می‌جویم و می‌روم

گرفتم مگر ماتم خویشتن؟
که چون ابر، می‌مویم و می‌روم

چو گل چند روزی به صد خون دل
درین باغ می‌رویم و می‌روم

ز کوی تو چون میلی از رشک غیر
به خود مرگ می‌گویم و می‌روم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}