شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

به بزم دوش چنان بود همزبان با من
که غیبت دگران داشت در میان با من

چنان ز عشق نهانم رقیب بی‌خبر است
که می‌کند سخن از صحبت نهان با من

ز من رمیده، همانا شنیده از جایی
حکایتی که نهان داشت در میان با من

به خاطرت نرسد امتحان من هرگز
ز بس که غیر ترا کرده بدگمان با من

ز بدگمانی خود شرمسار خواهی شد
مباش این‌همه در بند امتحان با من

فغان ز خوی بد آن بهانه‌جو، میلی
که دوش عربده‌ای داشت هر زمان با من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}