شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

کو بخت کز برآمدن کام دل ازو
گردم ز ناامیدی خود منفعل ازو

قاصد ز انفعال پیامم نمی‌برد
بیند ز بس که در گله‌ام متصل ازو

با او چو همرهی کنم، از طعنه رقیب
او منفعل ز من شود و من خجل ازو

دل دعوی محبت او بس که می‌کند
شرم آیدم که شکوه کنم پیش دل ازو

باشد به رنگ میلی خونین کفن مرا
دستی به سر چو لاله و پایی به گل ازو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}