شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

زاهدا،‌ به ز تو آن رند شراب‌آلوده
که بود از گنه خویش، حجاب‌آلوده

می‌برد راه به خمخانه عرفان، رندی
که بود مست و نباشد به شراب‌آلوده

ای خوش آن مستی و بی‌باکی و دردآشامی
که نشد در حرم کعبه حجاب‌آلوده

من چه کس باشم و از جرم و گناهم چه حساب
که کند همچو تویی را به عتاب‌آلوده

نتوانم که سر از زانوی غم برگیرم
بس که شرمنده‌ام از دیده خواب‌آلوده

می به یادش خور و اندیشه مکن چون میلی
کز ریا به بود این جوم ثواب‌آلوده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}