شمارهٔ ۲۶۹

غزلیات

من بی‌خبر از خویش و دل از کار فتاده
گویا که به سویم نظر یار فتاده

آورده‌ام او را بر خود از کشش دل
در بزم اگر پهلوی اغیار فتاده

چون قاصد دلدار نظر کرده به سویم
دل در طمع وعده دیدار فتاده

عشاق ز دست تو به فریاد و فغانند
با آنکه زبان همه از کار فتاده

تا در پی او باز دل کیست، که امروز
خورشید من از گرمی رفتار فتاده

در کوی تو افسانه میلی به زبانها
از آمدن و رفتن بسیار فتاده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}