شمارهٔ ۲۷۳

غزلیات

ز من ای غیر در رشکی، دلت شاد است پنداری
به استغنای او کارت نیفتاده‌ست پنداری

به بزمش رفته‌ام ناخوانده و بینم هراسانش
نهان از من پی غیری فرستاده‌ست پنداری

ز غیر آن تندخو رنجیده و ظاهر نمی‌سازد
بنای رنجش او سست بنیاد است پنداری

به وقت آشتی هر دم گناهم بر زبان آرد
هنوز آن جنگجو در بند بیداد است پنداری

ز من بگذشته و دست رقیب از دست نگذارد
هنوز او را ز چون من ناکسی یاد است پنداری

چنان در هر تماشا حیرتم بر حیرت افزاید
که چشمم بر رخش هرگز نیفتاده‌ست پنداری

ز کف مرغ دل میلی به سوی نخل بالایش
شتابان می‌رود، مرغ نوآزاد است پنداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}