شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

خوش آنکه بیخودم از نشاهٔ نیاز کنی
گهی کرشمه، گهی عشوه، گاه ناز کنی

بسی ز خواری خویش اعتبارم برگیرم
که پیش من چو رسی، از من احتراز کنی

عتاب او ز پیامم ازان بود قاصد
کز اشتیاق وصالش سخن دراز کنی

برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهی
میان بوالهوس و عاشق امتیاز کنی

چنان ستم شده کارت، که رحم بر سر مهر
گر آردت، نتوانی که خوی باز کنی

گذشت میلی ازان کاعتماد مهر و وفا
بر آن ستیزه‌گر بوالهوس‌نواز کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}