قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴

قصاید

گویند عقابی به در شهری برخاست
وز بهر طمع پرّ به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت‌کمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز
وز ابر مر او را به سوی خاک فرو خواست

زی تیر نگه کرد پر خویش بر او دید
گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}