شمارهٔ ۹

غزلیات

بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما

ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی
عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ ما

ساغری از کف ساقی مگر آریم به دست
ورنه مستی ندهد دست ز پیمانهٔ ما

واعظا با همه غوغای خردمندی‌ها
نبری صرفه ز یک نالهٔ مستانهٔ ما

سیلی ای دیده روان ساز که ویران کندش
تا مگر درخور گنجی شود این خانهٔ ما

سقف این کاخ زراندود حجاب فلک است
پرتو مهر بجویید ز ویرانهٔ ما

آنکه یک شب غمش از دل ننهد پای برون
کاش یک روز نهد پای به کاشانهٔ ما

خردت راهبر کوچهٔ غمناکان است
خبری جو ز نشاط از در میخانهٔ ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}