شمارهٔ ۱۸

غزلیات

شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب
ببوی طره ی ساقی بگیر جام شراب

بس است جلوه ی این دشمنان دوست نما
بیا که برفکنیم از جمال دوست نقاب

هزار جرم شمردم بخود چو رفتی دوش
شب عتاب تو بر من گذشت روز حساب

ز چشم اشک فشانم خیال دوست برفت
فسانه ایست که نقشی نمیزند در آب

چو اوست اول و آخر هم اوست، نیست نشاط
براه عشق تفاوت درنگ را ز شتاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}