شمارهٔ ۶۰

غزلیات

گر شهر حرام است و گرماه صیام است
بودن نفسی بی می و معشوق حرام است

آورده برفتار صنوبر که خرام است
کردست بپا شور قیامت که قیام است

دل برده بیک عشوه که این رسم نگاه است
جان داده بیک گفته که این طرز کلام است

زاهد مگر از وعده ی جنت برد از راه
آنرا که نه در کوی خرابات مقام است

با غیرنه خشمی، نه بما گوشه ی چشمی
چیزی که در او جای نشاط است کدام است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}