شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

دفتر دانش سراسر سوختند
هر کرا حرفی ز عشق آموختند

دیده و گوش خرد را دوختند
عشق را آنگه زبان آموختند

شد نخست از دیده ناپیدا جهان
هر کجا شمعی زعشق افروختند

هر چه را دادند بگرفتند باز
تا خریدند آنچه را بفروختند

تا شود شایسته ی دیدار شاه
دیده ی شاهین دو روزی دوختند

بند بند تن ز هم ریزد نشاط
در نیستان آتشی افروختند

تا چه آتش (بود) کز یک شعله اش
حاصل کونین در هم سوختند

تا چه آبست این که از یک قطره اش
بحر اشک وجوی خون اندوختند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}