شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

جان چو میرفت چرا زیست تنم
بی تو دارم عجب از زیستنم

تا درین شهر چسان افتادم
که رهی نیست به سویِ وطنم

هرگزم رخصت پرواز نبود
دل باین شاد که مرغ چمنم

بیکی جام میم کس ننواخت
من باین خوش که درین انجمنم

آتشی بایدم افروخت بخویش
که در این خانه ، حجاب است تنم

بلبل است و گل و پروانه و شمع
آنکه دور از تو بماندست منم

هر کسی با هوسی زیست نشاط
من ندارم هوس زیستنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}