شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم
عشق کو عشق که از دل بستاند دادم

آخر این ابر در این دشت ببارد روزی
آورد سیلی و از جا ببرد بنیادم

هر طرف میگذرم راه برون رفتن نیست
من ندانم که در این غمکده چون افتادم

چون پریشان نشود جان که بزلفی بستم
چه کند خون نشود دل که بلعلی دادم

پاس من دار که دل بر کرمت پیوستم
دست من گیر که سر بر قدمت بنهادم

تا بدامان که چون گرد نشینم روزی
حالیا رفت در این بادیه جان بر بادم

من بمقصد نبرم راه نشاط ار نکند
جذب این بادیه در هر قدمی امدادم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}