شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه
ابروی یار بین وز ساقی شراب خواه

هر شب هلال عید ز ابروی یار بین
و ندر هلال جام ز می آفتاب خواه

چون دست صبحدم دهد اوراق گل بباد
گاهی بدست مصحف و گاهی کتاب خواه

روز از سماع گفته ی زاهد کنی بشب
کفاره از ترانه ی چنگ و رباب خواه

از پرسش حساب اگر اندیشه باشدت
از دست یار ساغر می بی حساب خواه

زان آب آتشین چو کشی جرعه خصم را
همچون خسی بر آتش و نقشی بر آب خواه

جز دلبران که دل برضای تو بادشان
هر دل که جز رضای تو خواهد خراب خواه

گلزار محفلت که همی باد با نشاط
پیوسته خرمش ز صبا و سحاب خواه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}