شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

دوش آمد به برم میْ‌زده خواب‌آلوده
چهره‌افروخته، خوی‌ْکرده، عتاب‌آلوده

شیشه در دست و قدح بر کف و بگشوده نظر
لبِ شکّر‌شکن آن لعلِ شراب‌آلوده

گفت ای خفتهٔ آشفته ز اندوهِ جهان
حیف نَبوَد چو تویی غمزده خواب‌آلوده؟

قدحی درکش و از دیدهٔ عفوش بنگر
تا ببینی چه گنه‌های ثواب‌آلوده

بر درِ پیرِ خرابات نگیرند به هیچ
خرقه‌ای را که نباشد به شراب آلوده

رازم از پرده برافتاد و دریغا که هنوز
نتوان گفت بدان طفل حجاب‌آلوده

سحری بی‌خبری گفت بگو چرخ چراست
چاک بر سینه و رخساره تراب‌آلوده

گفتم آمد ز درِ شاه نبینی که همی
همچو دهشت‌زدگان است شتاب‌آلوده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}