شمارهٔ ۲۳۸

غزلیات

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
باد سحری میدهد از غیب نویدی

غازی ز پی دشمن و ما را به رخ دوست
هر لحظه نگاهی و در آن اجر شهیدی

از لطف بنالیم و ز بیداد ننالیم
کز دوست نداریم بجز دوست امیدی

تا نشکنی آگاه نگردی ز دل ما
قفلیست که در وی نفتد هیچ کلیدی

گر تیر زنی دیده نپوشیم که باشد
هر تیر بریدی ز تو هر زخم نویدی

یکچند نشاط از سخن بیهده بس کن
ای بس که همی گفتی و ای بس که شنیدی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}