شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
که مگر بی هوسی زیست توانم نفسی

شعله‌ها سر زده‌ام از دل و جان طور صفت
موسی‌ای نیست دریغا که بجوید قبسی

بسته این گمشدگان دیده و گوش،  ارنه به راه
کاروانیست نمودار و نواخوان جرسی

راز رندان خرابات مپرسید ز ما
به کسی راز مگویید که گوید به کسی

ما نگفتیم حدیثی که توان گفت و شنید
لیک در خلق ز ما گفت و شنید است بسی

چشمه‌ها نغز و چمن سبز و من آن مرغ که داشت
چشم و دل بر اثر دانه و آب قفسی

من در این دام و تمنای رهایی هیهات
تا ابد صید تو جز قید ندارد هوسی

رشته مگذار ز کف لیک خدا را بگذار
که به مرغان هم‌آواز بر آرم نفسی

گر پناهی دهدم دوست عجب نیست نشاط
ناگزیر است می از دردی و گلشن ز خسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}