شمارهٔ ۲۸۰

غزلیات

با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی
ما را گمان مردم هشیار می‌کنی

من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار می‌کنی

تنها نه دل ز من به نگاهی گرفته‌ای
در شهر ازین معامله بسیار می‌کنی

من از فریب دانه نیفتاده‌ام به دام
تو سنگ می‌زنی و گرفتار می‌کنی

شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکرده‌ای تو و انکار می‌کنی

تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستاده‌ایم و تو رفتار می‌کنی

ما همچو عکس توتی لب‌بسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار می‌کنی

تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار می‌کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}