بخش ۲۴ - حکایت آن سه ماهی

باب الاسد و الثور

آورده‌اند که در آبگیری از راه دور و از تعرض گذریان مصون سه ماهی بود‌، دو حازم و یکی عاجز. از قضا روزی دو صیاد بران گذشتند‌، با یک‌دیگر میعاد نهادند که جال بیارند و هر سه ماهی بگیرند. ماهیان این سخن بشنودند‌؛ آنکه حزم زیادت داشت و بارها دستبرد زمانهٔ جافی دیده بود و شوخ‌چشمی سپهر‌ِ غدار معاینه‌کرده و بر بساط خرد و تجربت ثابت قدم شده، سبک، روی به‌کار آورد و از آن جانب که آب درآمدی بر فور بیرون رفت. در این میان صیادان برسیدند و هر دو جوانب (جانب؟) آب‌گیر محکم ببستند.

دیگری هم غوری داشت، نه از پیرایه خرد عاطل بود و نه از ذخیرت تجربت بی‌بهر‌؛ با خود گفت: «غفلت کردم و فرجامِ کارِ غافلان چنین باشد و اکنون وقتِ حیلت است‌، هرچند تدبیر در هنگام بلا فایده بیشتر ندهد، و از ثمرات رای در وقت آفت تمتع زیادت نتوان یافت. و با این همه عاقل از منافع دانش هرگز نومید نگردد، و در دفع مکاید دشمن تاخیر صواب نبیند. وقت ثبات مردان و روز مکر خردمندان است» پس خویشتن مرده ساخت و بر روی آب‌، سِتان می‌رفت. صیاد او را برداشت و چون صورت‌شد که مرده است بینداخت‌؛ به‌حیلت خویشتن در جوی انداخت و جان به‌سلامت ببرد.

و آنکه غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود حیران و سرگردان و مدهوش و پای‌کشان، چپ و راست می‌رفت و در فراز و نشیب می‌دوید تا گرفتار شد.

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}