شمارهٔ ۴۲ - خواجه حافظ فرماید

غزلیات

گوهر مخزن اسرار همانست که بود
حقه مهر بدان مهرو نشانست که بود
در جواب او

جوهر صوف و سقرلاط همانست که بود
ارمک و خاص بدان مهر و نشانست که بود

کیسه اطلس پر گرد عبیر و عنبر
در بر رخت همان مشک فشانست که بود

سوی مدفون خود ایشاهد مشکو باز آی
زانکه بیچاره همان دلنگرانست که بود

چون نبخشند و نپوشند بخیلان ناچار
جامدانشان بهمان مهر و نشانست که بود

جیب تانگسلد از کوی درو زر خورشید
همچنان در عمل معدن و کانست که بود

مدتی شد که زهم باز نکردم دستار
گوهر مخزن اسرار همانست که بود

لته گیوه شده جامه منعم قاری
دلق درویش بدان سیرت وسانست که بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}