شمارهٔ ۴۴ - خواجه حافظ فرماید

غزلیات

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
در جواب او

نشان پوشی و نقش علم نخواهد ماند
نماند بندقی و ریشه هم نخواهد ماند

بپوستین توانگر حسد مبر درویش
که پشت ابلق و روی شکم نخواهد ماند

اگر چه در بر گرما شدست زیلو خوار
حصیر نیز چنین محترم نخواهد ماند

بپوش جامه امسال و رخت پار ببخش
نماند کهنه ونو نیز هم نخواهد ماند

طریق گیوه قدمداریست و این اولی
زمیخ چون بکفش یکدرم نخواهد ماند

بگرد رایت خورشید بود این مسطور
که خرکه و تتق و چتر جم نخواهد ماند

سخن مگسو بلباس ایحسود باقاری
که صوف قبرسی و جل به هم نخواهد ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}