شمارهٔ ۱۱۰ - خواجه عماد فرماید

غزلیات

گدای حضرت اوباش و پادشاهی کن
مکن مخالفت او و هر چه خواهی کن
در جواب آن

گدای وصله خیاط باش و شاهی کن
بعاریت مستان رخت و هر چه خواهی کن

نوشته برزه مفتون معقلی خطیست
بجیب دلق که در این لباس شاهی کن

برین نهالی اطلس ببالش زرمهر
که گفت تکیه ده و خواب صبحگاهی کن

بدست صوفی صوف از محرمات همه
که منهیند برو توبه از مناهی کن

طمع بروی سفیدی کی و چشم آویز
چوروی بند شود جامه در سیاهی کن

گرت بود سرو پایی چنانچه دلخواه است
بپوش و سلطنت از ماه تا بماهی کن

که گفت مدحت والا بران مکن قاری
حدیث اطلس گلگون و حبرکاهی کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}