بخش ۲۳ - گفتار سقراط

اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه

چو سقراط را داد نوبت سخن
رطب ریزشد خوشه نخل بن

جهانجوی را گفت پاینده باش
به دین و به دانش گراینده باش

همه آرزوها شکار تو باد
نهفت جهان آشکار تو باد

ز پرسیدهٔ شهریار جهان
که داند که هست این پژوهش نهان

ولیکن به اندازهٔ رای خویش
کند هر کسی عرض کالای خویش

نخستین ورق کافرینش نبود
جز ایزد خداوند بینش نبود

ز هیبت برانگیخت ابری بلند
همان برق و باران او سودمند

ز باران او گشت پیدا سپهر
پدید آمد از برق او ماه و مهر

ز ماهیتی کز بخار او فتاد
زمین گشت و بر جای خویش ایستاد

از این بیشتر رهنمون ره نبرد
گزافه سخن بر نشاید شمرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}