شمارهٔ ۵۶

غزلیات

زیستم بس که به تدبیر خود از خامی‌ها
رفت نام و نسبم در سر خودکامی‌ها

ورع و شیب زبون خم ایامم کرد
یاد دوران جوانی و میْ‌آشامی‌ها

طایری نیست که تاری ز منش برپا نیست
صید یک مرغ نکردم ز کهن‌دامی‌ها

روز عشرت به صداع سر مخمور گذشت
تر نگردید دماغم ز تنک‌جامی‌ها

دل به لهو و لعب عمر منه کاین مرغان
تکیه بر باد کنند از سبک‌آرامی‌ها

خلعت سرو به اندام تو خوش ببریدند
جامه زیبنده نماید ز خوش‌اندامی‌ها

شکر پیری که هوا و هوس از جوش نشاند
چون می کهنه برون آمدم از خامی‌ها

پیش از مرگ خود از آفت هستی رستم
به اجل باز نماندم ز سبک‌گامی‌ها

در خرابات سر ناموران گردیدیم
بس که اندیشه نکردیم ز بدنامی‌ها

لوث تقصیر چو از آب کرم شسته شود
دلق درویش برآید ز سیه‌فامی‌ها

ساز و برگ و می و مطرب به «نظیری » جمعست
بوی خیر آیدش از نیک سرانجامی‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}