شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

نشست پهلوی من وز رقیب جام گرفت
گل تلافی من رنگ انتقام گرفت

قضا سمند نشاط کرام پیش آورد
قدر عنان مراد از کف لئام گرفت

به صد کمند نه استاد غم چو مست شدیم
در سرای به بستیم راه بام گرفت

معاندان بت پندار جمله بشکستند
که کار بت شکنی رونق تمام گرفت

نیافت صبحدم آغوش دوست از بر دوست
تمتعی که لب از ذکر این مقام گرفت

به جنگ و عربده راضی شدم ز شرم برآی
که تیغ غمزه دگر زنگ در نیام گرفت

«نظیری » و می و مطرب، گدای خواهد شد
فقیه شهر، که او عادت کرام گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}