شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

زبان طعنه ما کوته از بریدن نیست
علاج شکوه عاشق بجز شنیدن نیست

ز بس که گشته‌ام از درد انتظار ضعیف
نگاه را به رخت قوت رسیدن نیست

چنان که خانه زندانیان فرود آید
شکسته جان قفس و جرئت پریدن نیست

ز بی تعلقی خویشتن به این شادم
که جان سپردن اگر هست دل طپیدن نیست

به هجر و وصل و ملال و نشاط گریه کنم
در آن دلی که طلب هست آرمیدن نیست

ز تار زلف تو زنار بر میان دارم
بیا که مصلحت پیرهن دریدن نیست

گرفته طبع «نظیری» سؤال از او مکنید
درخت گل نشکفته‌ست و وقت چیدن نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}